ما را یاری کنید در تجسم جهان انسانی . . . . . Help us to imagine the humanity world  

  يكشنبه 14 شهريور 1389
 
 
   
منوي اصلي
صفحه اصلي
بیـوگرافی
تصاویر شخصی
لینـکستان
ایده های نو
تماس با ما
اخـبار
نگـره
مقـالات
گفتـگـو
مصـاحبه
مطـبوعات
سخنـرانی
خبرگزاری ها
در فضای وب
گالری تصاویر
جستجو
 
   
ورود اعضا





رمز عبورتان را فراموش كرده ايد؟
آمار بازدیدها

خبر خوان

 
     
 
صفحه اصلي

هویت پلی اتنیک ایران اسلامی فرصت ها و چالش ها
نوشته شده توسط عبدالاحد بهارلونژاد   
22 مرداد 1387,ساعت 07:21:29
ایران جزء کشور هایی است که از اقوام گونه گون در ترکیب جمعیتی خود بر خورداراست .
هویت ملی ،وحدت ملی ،همگرایی و واگرایی بین اقوام از موضوعات مهمی هستند که حکومتها در کشورهای پلی اتنیک یا کثیرالاقوام با آن مواجه اند .
تعدد وتنوع قومی چالشهایی رادرقالب تهدیدیا فرصت برای حکومت مرکزی به ارمغان می آورد که متناسب با مبانی تئوریک ونظری حکومت یا ایدئولوژی غالب با آن مواجه می شود.
اگر تنوع قومی تهدیداتی همچون واگرایی ، تجزیه طلبی یا خودمختاری خواهی را می تواند بهمراه داشته باشد فرصتهای جدیدی را نیز ایجاد می کند که با شناخت و مدیریت آنها می توان تهدیدات را به فرصت بدل نمود .
یکی از فرصتهایی که تنوع قومی می تواند ایجاد کند امکان توسعه نقش منطقه ای دولتهاست بویژه زمانی که زبانه های قومی،کشورهای همجوارو شاید چند کشور را در بربگیرد .
ایران اسلامی از جمله کشور هایی است که از تنوع قومی در ساختار جمعیتی خود برخوردارند. با این تفاوت که در اغلب کشور های پلی ژنیک همانند کانادا، آمریکا، و کشورهای اروپایی، همبودی قومی محصول مهاجرت اقوام مختلف به این کشورها است ولی ایران جزء معدود کشورهایی است که اقوام مختلف همگی بومی این سرزمین اند وذاتا به ایران و سرزمین خود دلبستگی وتعلق خاطر دارند.
یکی از موضوعات مهم ومسئله ساز در منطقه خاور میانه عدم انطباق مرزهای سیاسی با مرزهای قومی وفرهنگی است . مرزهای سیاسی کشورمان نیز بگونه ای است که اقوام   ترک ، کرد ، عرب ، بلوچ وترکمن  در دو سوی آن واقع شده اند.وبرخی ازاین اقوام در دو، سه وحتی چهار  کشور گسترش یافته اند.
امتداد گسترش مرزهای قومی فراتر از مرزهای سیاسی همواره زمینه هایی را برای تأثیروتأثر متقابل این اقوام از تحولات فرامرزی فراهم ساخته وگاها قدر تهای بزرگ  وفرامنطقه ای بدینوسیله امنیت کشورها را نیز به مخاطره انداخته اند.
بررسی چالشهای قومی یکصد ساله اخیر بیانگر این واقعیت است که کشورهایی چون روسیه ،انگلیس، و آمریکا در ورای منازعات قومی در صدد تضعیف حکومت های مرکزی ووابستگی بیش از پیش آنها به خود بوده اند.
حکومت ومدیریت برملتهای پلی ژنیک هر چند ویژگی وتوانمندی خاصی می طلبد اما به موضوع گوناگونی قومی نمی بایست همواره به دیده تهدید نگاه کرد بلکه تنوع قومی و تکثر فرهنگی فرصت های فراوانی را نیز فرا روی حکومت ها قرار می دهد که در صورت شناخت و برنامه ریزی برای آن کارایی و اقتدار حکومت ها را افزایش می دهد و حوزه تأثیر آن را نیز از مرزهای سیاسی فراتر می برد.
از این روشایسته است با اتخاذ تدابیر لازم برای کاهش مخاطرات وتهدبدات ناشی از تنوع قومی در کشور ؛ بادیدی جامع، هویت پلی ژنیک کشور رابه عنوان فرصتی مغتنم در نظر گرفت.
این نوشتار در پی برسی اجمالی تهدیدات محتمل  وفرصت هایی است که تنوع وتعدد قومی برای نظام فرا هم می آورد . باشد که نگاه  همه جانبه به موضوع قومیت ها به تدوین استراتژی های توسعه اقتصادی ،فرهنگی وسیاسی کارآمد  منجر گردد.

الف- تعاریف ومفاهیم
قوميّت
اصطلاح قوميّت به گروهي اشاره دارد كه با ويژگيهاي بنيادي از قبيل زبان، آداب و رسوم و ميراث تاريخي، از ساير گروههاي اجتماعي كه داراي پيوستگي و همبستگي نژادي هستند، متمايزند.
«ويكتور كوزلف» قوم شناس شهير مي گويد:« قوم يا همبودي قومي، يك سازمان اجتماعي شكل يافته اي است كه در پهنه سرزمين معين قرار دارد و مردمي را كه در طول تاريخ با هم پيوندهاي اقتصادي، فرهنگي، خويشاوندي و ... برقرار كرده اند، تحت پوشش قرار مي دهد.»
(دژم خوي،1380)
  قوميّت هم داراي مؤلفه هاي ذهني(Subjective) و هم عيني(Objective) است كه عبارتند از: علاقه و آگاهي ذهني از هويت، تعلق، منافع مشترك و علائق مشترك و اشتراكات عيني فرهنگي در زبان، پيشينه تاريخي، دين و سرزمين مشترك(Milton Esman)
الكساندر، قوميّت را اينگونه تعريف مي كند:« ويژگيهاي اوليه واقعي يا تصويري كه باعث پيوند يافتن گروهي از افراد به دليل وجود نژاد، مذهب و ريشه ملّي(National orgin) مشترك، به اضافه زبان و يا خصوصيات فرهنگي مشترك ديگر مي گردد كه ناشي از سرزمين آبا اجدادي مشترك مي باشد.
   به عقيده گرينورد« قوميّت بخشي از فرهنگ، گروهي افراد مي باشد كه بيانگر منشآ و ويژگي هاي آن گروه است. بنابراين باعث تفكيك آن گروه از ساير گروه هاي موجود در واحد هاي سياسي بزرگ مي شود»(Greenwood)
   برخي شاخصهاي«خود آگاهي قومي» «زبان مادري»« سرزمين نياكاني» يا زادگاه و « ويژگيهاي رواني- فرهنگي» و «شيوه زيستن» مي دانند.(رمضان زاده،1376)

ساختار قومی وتوزیع فضایی جمعیت در ایران    
   ايران به جهت قرار گرفتن در گذرگاه مهاجرتهاي تاريخي تركيب قوميّتهاي مختلف در بافت جمعيتي خود مواجه است كه به تناسب پيشينه تاريخي و تحولات سياسي و اجتماعي در گستره سرزمين توزيع و مستقر شده اند مهاجرتهاي تاريخي بين سه قاره آفريقا، اروپا و آسيا به سكونت اقوام مختلف و در هم آميختگي نژادي و پيدايش اقوام Polygenis انجاميده است.
موفعیت جغرافیایی ایران ویورش اقوام کوچ نشین بازبان ها وادیان مختلف در طول سه هزارسال گذشته، منجربه استقرار سه خانواده زبانی آریایی، سامی(عربی،عبری،آسوری)
واورال آلتای(ترکی ،مغولی) ونیز ادیانی چون زرتشتی ،یهودی،مسیحی واسلام در ایران شده است.                            
    فردريك هوسه(Fredric Houssay) با توقف 18 ماهه در ايران بر اساس اندازه گيريهاي آنتروپومتري Anthropometry اقوام ايراني را در شش گروه نژادي بشرح زير قرار داده است.
1-    گروه آريايي
2-    گروه مغولي
3-    گروه آريا مغولي
4-    گروه سامي ها
5-    گروه مغولي وسامي
6-    گروه آريايي و سياهپوست
Fredy Be Mont    ايران شناس معاصر فرانسوي در كتابي اقوام ايراني را برحسب نام و توزيع جغرافيايي به كردها در مغرب ايران، بختياري ها در مركز- لرها در منطقه لرستان، قبايل عرب در خوزستان و قشقائيها در فارس، بلوچها و براهوئيها در بلوچستان و تركمن ها در شمال و قزلباشها در آذربايجان تقسيم نموده است.
   در يك تقسيم بندي كه به ويژگيهاي مردم شناسي، زبان شناسي و جامعه شناسي توجه دارد اقوام و قبايل ايراني بدين گونه دسته بندي شده اند:
1-    ايلات بلوچه: ساكن نواحي بلوچستان از سواحل درياي عمان تا بلوچستان شمالي و جنوب خراسان.
2-    طوايف براهوئي: ساكن ناحيه بلوچستان شمالي كه از نژاد درآويدي و بزبان درآويدي تكلم مي كنند.
3-    اقوام ترك:
الف- قزلباشها ساكن آذربايجان-دشت مغان- كوههاي سبلان و اروميه(افشارها)
ب- قزلباشهاي افشار ساكن ناحيه زنجان
ج- قزلباشهاي اينانلو و بغدادي ساكن نواحي قم و ساوه
د- سه طايفه اينانلو، بهارلو و نفر از طوايف خمسه  فارسي
ه- قشقائيها در استان فارس
و- تركمن ها شامل قبايل يموت- تكه- گوكلان ساكن در سراسر دشت گرگان و شمال خراسان
ز- قزاق ها شامل سه گروه ساكن حومه شهرهاي گنبد كاووس- گرگان و بندر تركمن ايلات ترك ساير نواحي ايران نظير سيرجان، قزوين- كرج.
4- كردها:
    الف- طوايف كرد ساكن استان كردستان- كرمانشاه و آذربايجان غربي
ب- طوايف كرد ساكن شهرستانهاي بجنورد- قوچان- شيروان در استان خراسان- كردهاي ساكن نواحي مازندران- جنوب گيلان و تهران.
5- لرها و لك ها
الف- لرهاي مخصوص ساكن نواحي لرستان – قسمت شمالي جلگه خوزستان و كوهپايه زاگرس.
ب- منطقه چهار محال بختياري و شمال شرقي خوزستان
ج- پشت كوه(ايلام)
د- كهكيلويه و بوير احمد و طوايف محسني
6- ايلات عرب:
    الف- ايلات مختلف عرب ساكن ناحيه خوزستان
    ب- طايفه عرب فارس( از ايلات خمسه فارس)
ج- ايلات عرب ساكن نواحي خراسان(ايل تيموري) عرب خانه و عرب ميش مست كه در نواحي ورامين و ساير نقاط ايران و لرستان ساكن هستند و اكثر خاصيت عربي بودن و حتي زبان خود را از دست داده اند. (يوسفي زاده،1374) 

آذريها :
اين گروه كه پس از اقوام فارس زبان در رتبه بعدي در تركيب ملي ايران قرار دارد در بخش شمال غربي ايران در استان هاي آذربايجان غربي ، آذربايجان شرقي ، اردبيل و زنجان استقرار داشته و ارائه آن به استان همدان و غرب گيلان گسترش يافته است ؛ علاوه بر اين ، در شهرهاي تهران ، قم ، اراك و قزوين نيز به صورت ادغام اجتماعي جمعيت قابل توجهي را شامل مي شود .
آذري ها در متغيرهاي زبان و احساس قوميت با اكثريت فارس زبان ها تفاوت دارند اما در متغير دين و مذهب (شيعه) با اكثريت ملت مشتركند و برخي نخبگان آنها رهبري فكري و مذهبي شيعيان را در ايران و خارج از كشور به عهده داشته اند .
ترك هاي آذري زبان ايران با ترك هاي قفقاز و ساكن در آن سوي مرزها وجوه مشترك زيادي دارند و آنها را بخشي از مردم ايران مي دانند كه بر اثر تحولات بين المللي وضعف حكومت مركزي و طي قراردادهاي ننگين گلستان و تركمانچاي از پيكره ايران جدا شده اند . ترك هاي آذربايجان همواره از اين موضوع رنجيده خاطرند و خواهان الحاق پاره جدا شده ايران به بدنه كشور هستند .
موضوع ترك هاي آذري بدلايل متعدد با ساير اقوام تفاوت هاي بسيار دارد .
1ـ آذربايجاني ها خود را جزء لاينفك ايران مي دانند و در تمامي ادوار و مقاطع تاريخي نقش سرنوشت ساز خود را در تحولات سياسي و اجتماعي ايران بخوبي ايفا نموده اند . تحولات سياسي يكصد ساله اخير از جنبش مشروطه خواهي گرفته تا انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي و جان فشاني هاي مردم آذربايجان گواه اين مدعاست .
2ـ آذربايجان و تبريز خود را كانون فرهنگ و هنر و ادبيات تركي مي داند و از نظر جايگاه سياسي نيز ساير بلاد ترك نشين را تابعي از خود بر مي شمارد و همواره خواهان الحاق اجزاي ترك نشين به خود بوده و از اين رو تمايلات واگرايانه و جدايي طلبانه از ايران در آذربايجان موضوعيت ندارد .
3ـ آذربايجان به خاطر پيوندهايي ديني و مذهبي و علقه هاي فرهنگي در هم تنيده با فرهنگ ايراني و منافع سياسي و اقتصادي تفكيك ناپذير با منافع ملي خواهان حفظ وحدت و يكپارچگي كشور و توسعه اقتدار ملي است و امنيت خود را در راستاي امنيت ملي مي بيند .
4ـ آذريهاي ايران بعلت عدم سنخيت قومي و تفاوت مذهبي در طول تاريخ در برابر عثماني ها جبهه گرفته و هرگز خواهان الحاق به دولت عثماني يا تركيه نبوده اند .
نكته بسيار مهم و قابل تامل اين است كه حوزه تاثير زبان ، ادبيات ، هنر و انديشه سياسي تركهاي آذربايجان همواره فراتر از مرزهاي سياسي بوده و اكنون نيز براي اقوام ترك ساير كشورها الهام بخش است .
اگر در گذشته تاريخ ، آذربايجان مطمع نظر ابر قدرت ها بويژه روسيه تزاري بوده امروزه آذربايجان مي تواند در تحولات منطقه قفقاز منشأ اثر واقع شود. فرصتي كه درپي فروپاشي اتحاد جماهير شوروي فراهم آمده، مي تواند به نقش منطقه اي ايران و آذربايجان كمك كند و سهم ايران را در معادلات آسياي ميانه ، قفقاز و درياي مازندران و امنيت و ثبات منطقه افزايش دهد .
كردها
كردها كه سومين گروه از ملت ايران به شمار مي آيند ،در غرب كشور ، در استانهاي كردستان ، جنوب آذربايجان غربي و بخش هايي از منطقه كرد نشين ، مشتمل بر نواحي شمالي عراق ، جنوب شرقي تركيه و شمال شرقي سوريه است . دسته جاتي از كردها در شمال خراسان و گروهي نيز در كشور ارمنستان به صورت اقليت قومي به سر مي برند .
عقيده عمومي اين است كه كردها از اقوام ايراني و نژاد هند و اروپايي اند كه از حدود 4000 سال پيش در منطقه كردستان استقرار يافته اند . اين قوم دسته اي از اقوام آريايي هستند كه ابتدا در اطراف درياچه وان ، منطقه قفقاز و رود دجله پراكنده بودند و بتدريج كه انسجام قومي و قضايي پيدا كردند ، در منطقه كردستان كنوني مستقر شدند .
از حيث مذهبي كردها به دو گروه سني شافعي و شيعه تقسيم مي شوند كردهاي كردستان اغلب اهل سنت و شافعي مذهبند . گروهي اقليت نيز به مذاهب ديگر اهل سنت منسوبند . كردهاي منطقه كرمانشاهان و ايلام عمدتا شيعه اند و در كنار آنها مسلكهاي ديگري چون اهل حق و علي اللهي نيز وجود دارد .
در مجموع اگر چه كردها در ريشه هاي نژادي ، زباني ، تاريخي و برخي خصلت هاي فرهنگي با بخش مركزي ايران داراي مشتركات هستند اما از جهات مذهبي ، قومي و زبان محاوره با بخش مركزي ايران تفاوت دارند و در عوض با نواحي كرد نشين خارجه از مرزها همگوني دارند .
فضاي جغرافيايي كرد نشين در غرب آسيا كه بين قلمروهاي فرهنگي آذري و ترك در شمال ، عرب در جنوب و فارس در شرق قرار گرفته است به گونه اي است كه كردها را از هر سه قلمرو پيراموني متمايز ساخته است .
كنش سياسي و آرمانگرايي كردها ، جمعيت ناآرام و در تكاپو براي يافتن هويت مستقل فرهنگي و سياسي را به تصوير مي كشد كه همه پاره هاي فضايي آن ، براي كسب خود مختاري در طول قرن اخير تلاش مستمر را داشته اند . ايدة تاسيس كردستان بزرگ كه امروزه از سوي ناسيوناليستهاي كرد مطرح مي شود اولين بار توسط شيخ عبيدالله غازي از شيوخ كرد در سال 1880 ميلادي و در گيرودار رقابتهاي دولتهاي ايران و عثماني مطرح گرديد .
بعدها همزمان با جمهوري خود مختار پيشه وري در آذربايجان جنبش حزب دومكرات كردستان به رهبري قاضي محمد جمهوري خود مختار كردستان را در مهاباد تاسيس كرد كه با تحولات سياسي كشور شوروي و پيشروي نيروهاي دولت مركزي در 17 دسامبر 1946 بساط جمهوري مهاباد برچيده شد .
بعد از انقلاب اسلامي ايران تحركات سياسي احزاب چپ گراي كردستان اوج گرفت و با حمايت كشورهاي بيگانه كردستان ايران به منطقه اي بحران تبديل شد كه با تدابير سياسي ، امنيت و نظامي و انتظامي دولت بحران مديريت گرديد .
در تركيه حزب كارگران كردستان (پ . ك .ك) به رهبري «عبدالله اوجالان» جنبش خود مختاري طلبي را رهبري مي كرد . اين حزب كه در دوران اوج فعاليت 1984 تا 1999 قريب به 15 هزار چريك داشت اهداف حركتهاي ناسيوناليستي قوم كرد در تركي هرا بصورت مسلحانه پيگيري مي نمود . با دستگيري عبدالله اوجالان موقتاَ اين تحركات نيز فروكش نمود ولي هواداران (پ،ك،ك) در شمال عراق منتظر فرامين رهبر زنداني خود در يكي از جزاير درياي مرمره هستند . برخي از تحليلگران معتقدند اگر چه (پ،ك،ك) استقلال كردستان را هدف نهايي خود قرار داده بود اما تنها 10 درصد مردم كردستان تا پايان راه آماده همراهي يا اين حزب بودند و برخي ديگر به اهدافي چون احقاق حقوق فرهنگي ، رعايت احترام ، آزادي ، در آمد بيشتر و كار و خدمات درماني و آموزشي و غيره مي انديشيدند .
كردهاي شمال عراق نيز كه ساليان درازي باح كومت صدام در تعارض و مبارزه بودند از سال (1990) همزمان با جنگ كويت و متعاقب حضور نيروهاي ائتلاف خارجي در شمال و جنوب عراق فرصتي مناسب براي در اختيار گرفتن امور سياسي و اجتماعي منطقه كردستان يافتند و با حمله آمريكا به عراق تقريباَ بصورت فدرال در قالب دولت عراق به بازسازي حكومت خود پرداختند .
مطالبات ناسيوناليستي كردها در برابر دولتهاي ملي اگر چه در حد كسب خود مختاري مطرح مي گردد ولي در سطح منطقه اي نخبگان اين قوم طالب استقلال ، وحدت و تاسيس دولت مستقل كردستان هستند .
شايد ظهور دولتي مستقل و كردي براي برخي كشورها كه در پي تجزيه كشورهاي بزرگ و يكپارچه در خاورميانه اند چندان نامطلوب نباشد اسرائيل علاقه مند است كه نفت كركوك از طريق شمال عراق و اردن به بندر حيفا منتقل شود و آمريكا نيز با انتشار نقشه خاورميانه جديد علاقمندي خود را نسبت به تجزيه كشورهاي بزرگ اسلامي به دولتهاي قومي و تغيير آرايش سياسي منطقه خاورميانه در چارچوب اهداف و منافع خود را ابراز داشته است .
عربها
عربهاي ايران در بخش مركزي و جنوب غربي استان خوزستان استقرار دارند . مردم اين منطقه عمدتاَ شيعه مذهبند و از حيث مذهب با بخش مركزي ايران همگوني دارند .
اعراب خوزستان نيز همچون آذريها خود را وابسته به هويت ملي ايراني مي دانند و نيروهاي همگرايي در آن بر كششهاي واگرايانه برتري دارد . گرچه جالشهاي قومي همچون قيام شيخ خزعلي در1920-1925 ميلادي همزمان با پايان جنگ جهاني اول و جنبش خلق عرب در سال 1979 به داعيه خودمختاري يا جدايي طلبي متاثر از تحريكات خارجي شكل گرفته اما اين تحركات نيز در برابر كنش نيروهاي مركز گراي توفيقي در بر نداشته اند .
مناطق عربي خوزستان بعلت همجواري با عراق و ارتباط مستقيم با خليج فارس و برخوداري از منابع عظيم نفت و گاز از اهميت اقتصادي و سياسي ويژه اي برخودار است . تحولات عراق بعد از حمله آمريكا نيز نشان داده كه اعراب تمايلات ديني و مذهبي اقوام عرب استانهاي جنوبي عراق و اقبال آنان از سياستهاي اصول نظام جمهوري اسلامي نقش و كاركردهاي جديدي به حركت اعراب ايران مي بخشد و تعاملات اقتصادي و فرهنگي مي تواند زمينه را براي توسعه نقش منطقه اي ايران در عراق فراهم سازد .
منابع انرژي موجود در خوزستان اين منطقه را براي كشورهاي سلطه مهم جلوه داده و موجه مخاطراتي است كه ممكن از در قالب تهديدات قومي ظهور يابد و از سوي ديگر همين مزيتها بعلاوه تاثير الهام بخش جمهوري اسلامي و قومي اعراب خوزستان با اعراب جنوب عراق و كشورهاي حاشيه خليج بمثابه فرصتي است كه ايران اسلامي را در موقعيتي بهتر قرار مي دهد .
بلوچها
قوم بلوچه در ناحيه اي مشتمل بر جنوب شرقي ايران جنوب غربي افغانستان و شرق پاكستان استقرار دارند . بلوچستان ايران ، منطقه اي دور افتاده اي از كشور است كه با ايالت بلوچستان در جمهوري فدرال پاكستان و ناحيه بلوچه نشين افغانستان پيوند فضايي و جغرافيايي دارد .
از نظر مذهبي اقليت بلوچه ايران ، اهل سنت هستند و از اين جهت با بلوچها و قلمرو اهل سنت پاكستان و شبه قاره مجانست دارد و با بخش مركزي ايران متفاوتند .
بلوچستان ايران و پاكستان در سه متغير مذهب ، زبان و قوميت با يكديگر تجانس دارند .
موقعيت جغرافيايي بلوچستان و دروي از مركز و فضاي كويري عاري از حيات فعال و قرار گرفتن فضاي گسترده و مثلثي شكل كويرها داخلي ايران ميان بلوچستان و بخش مركزي باعث شده كه اين منطقه از موقعيتي كاملاَ حاشيه اي برخودار گردد . به گونه اي كه بلوچستان ، سرزمين فقر ، عقب ماندگي ، اعتياد ، قاچاق مواد مخدر ، گرما و كم آبي شناخته  مي شود . 
ترکمنها
ترکمنهای ایران در بخش شمالی استان گلستان و ناحیه ای کوچک از شمال غربی خراسان ،یعنی شهرهای گنبد ، بندر ترکمن، مراوه تپهوجرگلان بجنورد استقرار دارند. قلمرو قوم ترکمن از این منطقه واقع درشرق دریای مازندران آغاز شده به سمت آسیای مرکزی گسترش و امتداد پیدا می کند . نواحی ترکمن نشین آسیای مرکزی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی،در قالب دولت مستقل ترکمنستان، هویت ملی جدیدی یافت وقوم ترکمنصاحب دولت ملی خاص شد.
ترکمنها که نسنت به دیگر اقوام حاشیه ای ایرانی، قلمرو فضایی محدودتری دارندهمانند اقوام کرد وبلوچ در سه خصیصه ومتغیر زبان ، قومیت ومذهب از بخش مرکزی ایران متمایزند و بالعکس با کشور ترکمنستان دراین سه ویژگی اشتراک وتجانس دارند.
از لحاظ قومی، ترکمن ها خودرا از نیای مشترک «آغوز » می دانند واحتمالا یکی از مبانی همگرایی میان ترکمنستان وترکیه در روابط خارجی ، همین انگاره مشترک نژادی – قومی است. ترکمنها خود به گروههای مختلفی (یموت ، گوگلان وغیره ) تقسیم می شوند.
طی قرار داد « آخال» که درسال 1881 م  میان ایران و روس منعقد شد  منطقه آسیای مرکزی به روس ها واگذار شد و مرزهای شمال شرقی کشور در حدود کنونی تعیین وتثبیت شد وبدینصورت انقسام فضایی ، بین قبایل وعشایر ترکمن جدایی انداخت این امر زمینه رابرای اعتراضات وتحرکات سیاسی ونظامی ترکمن ها بر علیه دولت  فراهم ساخت. اولین اقدام نظامی ترکمن ها در سال 1342ه.ق ، 1301 ه.ش علیه دولت شکل گرفت وبعد سرکوب شد.
 پس ازانقلاب اسلامی نیز تحت تأثیرالقائات قدرتهای سیاسی فرامنطقه ای جنبش سیاسی «خلق ترکمن » در سالهای 1979 -1980 شکل گرفت. این جنبش نیز که تقاضای خود مختاری نداشت وتنها بر اصلاحات ارضی و کسب برخی خود گردانیها واعاده حقوق از دست رفته تأکید داشت با رهبری گروههای چپ به خشونت مسلحانه تبدیل وپس از مدت کوتاهی با دخالت دولت مرکزی پایان پذیرفت.
با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی وشکل گیری دولت مستقل ترکمنستان منافع مشترک ایران و ترکمنستان ایجاب می کرد که دوکشورروابط مسالمت آمیزمبتنی برمصالح طرفین را اتخاذ نمایند. این حسن روابط برافت پتانسیل نارضایتی دربین ترکمن ها منجرگردید.
بنظر میرسد چنانچه مناسبات کنونی پایدار بماند تدثیرات مثبتی برنگرش اقلیت ترکمن های ایران به دولت وبخش مرکزی خواهد داشت؛ مشروط براین که همزمان زمینه همکاری ومشارکت جامعه ترکمن در امور ملی ومنطقه ای فراهم گردد وشرایط افتصادی ،اجتماعی وجغرافیایی آنها نسبت به ترکمنستان برتری داشته واقلیت ترکمن احساس پیوند بیشتری نسبت به بدنه ملت ایران داشته باشد.(حافظ نیا، 1381)
  
تهدیدات ناشی از تنوع وتعدد قومی ب-
1- منازعات قومی
تعدد و تنوع قومی در ایران به گونه ای است که میتوان جامعه پلی اتنیک یا کثیر الاقوام را بر آن اطلاق نمود . هر چند این اقوام در طول تاریخ در نضج وشکوفایی تمدن ایرانی سهیم بوده اند ودر مقاطع تاریخی از کیان مملکت و تمامیت آن دفاع کرده اند؛ اما به رغم همزیستی وهمدلی وایثارها ،در مقاطعی از تاریخ کشور، این همزیستی به چالش کشیده شده ومناسبات بین دولت و اقوام، تبدیل به منازعه وکشمکش گردیده است.موضوعی که با نگاه به تاریخ یکصد ساله اخیر شواهد  متعددی میتوان بر آن یافت 0


نمودار 4 . مقاطع بحرانهاي عمده سياسي در تاريخ معاصر ايران و جنبشهاي دسته جمعي عمده قومي مربوط به آن
 
جنبشهاي گروهي عمدة قومي    حوادث عمده    دوران 2      
جنبش قبيله گراي و جدايي طلب سميتقو در كردستان     جنگ جهاني اول / انقلاب مشروطه    25-1906      
جنبش خياباني در آذربايجان              
خيزش كوچك خان در گيلان              
خيزش منطقه اي كلنل پسيان              
جنبش خداورديخان در خراسان              
جنبش قبيله گراي جدايي طلب دوست محمد خان در بلوچستان              
جنبش قبيله گراي ، جدايي طلب شيخ خزعل در خوزستان              
جنبش حزب دومكرات كرد ،    جنگ جهاني دوم ، جنبش ناسيوناليست دموكراتيك     53-1941      
كومله و متعاقب آن تاسيس جمهوري كرد (به رهبري قاضي محمد)              
جنبش حزب دومكرات آذربايجان و متعاقب آن تاسيس جمهوري آذربايجان (به رهبري پيشه وري)              
ناآرامي سياسي منطقه اي بويراحمد جنبش كردستان    قيام اسلامي آيت الله خميني     از 1963 به بعد      
ناآرامي سياسي پراكنده در بلوچستان    انقلاب ايران ، جنگ با عراق          
جنبش ملي گرايي عربي كوتاه مدت در خوزستان              
ناآرامي سياسي به رهبري شوراهاي دهقاني در تركمن صحرا             

  بحران های قومی در یکصدساله اخیررا شاید بتوان درسه مقطع تاریخی دسته بندی نمود .   
1 ـ بحران قومی  پس از انقلاب مشروطه : مجموعا هفت بحران قومی و منطقه ای دراین مقطع می توان احصاء نمود که عبارتنداز قیام سمیتقو درکردستان ، قیام شیخ محمدخیابانی درآذربایجان ، نهضت جنگل درگیلان، قیام محمد تقی خان پسیا ن وشورش خداوردی خان در خراسان ، بحران جدایی طلبی بلوچستان به رهبری دوست محمدخان و غائله شیخ خزعل در خوزستان
2ـ دهه 1320 خورشیدی از متلاطم ترین ادوار تاریخ سیاسی ایران بشمار می آیداشغال نظامی ایران توسط نیروهای انگلیسی ، آمریکایی و روسی ، برکناری و تبعید رضاشاه وروی کار آمدن محمد رضا پهلوی ، ظهور احزاب سیاسی  ، تشکیل کابینه های متعدد ، اعلام حکومت نظامی در تهران و وقوع بحرانهای قومی متعدد در صحنه سیاسی ایران مشهود است 0
در این میان بحران آذربایجان به رهبری سید جعفر پیشه وری و بحران کردستان و تشکیل حزب دمکرات درمهاباد  به رهبری قاضی محمد تأ مل برانگیزتر و نیازمند  بر رسیهای بیشتر است 0
3ـ همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی زنجیره ای از مناقشا ت قومی نیز رخ نموده است 0
غا ئله کردستان و بحران قومی در آن ، درگیری های ترکمن صحراونا آرامی های آذربایجان ،مناقشات بلوچستان وتنش های خوزستان در دهه آغازین انقلاب وچالشهای قومی اخیردرخوزستان،بلوچستان وآذربایجان بخش دیگری ازمناقشات قومی در ایران معاصرهستند که باید در مجالی فراخترهر یک به تنهایی مورد تأمل، بررسی وکنکاش علمی قرارگیرندتازمینه ها ،آثارو پیامدهای آن مورد مطالعه واقع شود.
ذکر شواهدی از بحران های قومی برای یادآوری تهدیداتی است که از سوی تعدد وتنوع قومی متوجه یکپارچگی وانسجام ملی است. امری که اگر با شناخت دقیق علل وعوامل آن وبرنامه ریزی صحیح همراه نباشد  می تواند نقطه آسیب جدی برای وحدت ملی محسوب شود.

جدول (11) اشكال ، خواسته ها و علل جنبشهاي عمدة قومي در ايران از آغاز قرن بيستم
 
جنبش عمدة قومي و جهت گيري ايدئولوژيك آنها    اشكال ، خواسته ها و علل آنها      
     الف – كردستان :
1- جنبش اسماعيل سميتقو (25-1920) : جناح راست


2- جنبش حزب دوكراتيك كرد / كومله (46-1942) چپ متمايل به ناسيونال دومراتيك


3- جنبش كردستان (1979 تاكنون) : چپ متمايل به ناسيونال دمكراتيك    تجزيه طلب ، شورش گريز از مركز قبيله اي ؛ جنبش نخبه مقابل نخبه ، توفيق اوليه اما شكست فوري ، فاقد حمايت مردمي .

ابتداً خود مختاري ، نهايتاً جدا طلب ، احياء زبان و فرهنگ كرد ، مقامات محلي از مردم محلي انتخاب شده بودند ، محبوب كردها ، مورد حمايت توده ها ، اما جمهوري استقلال طلب طي يك سال شكست خورد ، حمايت كم و بيش شوروي در سراسر جنبش .

خود مختاري ، احياء فرهنگ و زبان كردي ، مقامات محلي بوسيله مردم محلي انتخاب شده بودند ؛ منبع ديگري براي التيام زخمهاي كهنه مردم كردستان
      
     ب – آذربايجان :
1- جنبش خياباني (1920) : ناسيونال دمكراتيك

2- جنبش حزب دمكراتيك آذربايجان (46-1945) : چپ متمايل به ناسيونال دمكراتيك
    خود مختاري ، اقدامات دومكراتيك براي تمام ايران ، ضد امپرياليست ، مورد حمايت شوروي ، ظرف مدت يك سال شكست خورد .

خود مختاري ، اقدامات دمكراتيك براي تمام ايران ، عليه روش هاي ظالمانه ژاندارمها و ملاكين ، احياء فرهنگ و زبان آذي ، برچيدن ظلم وستم ملي ، مورد حمايت شوروي ، شكست طي يك سال        
     پ – خوزستان :
1- قيام شيخ خزعل : (25-1920) جناح راست

2- جنبش ناسيونالسيت عرب (1979) : راست متمايل به دومكراتيك       جدايي طلب ، شورش گريز از مركز قبيله اي ، جنبش نخبه عليه نخبه ، مورد حمايت بريتانيا ، توافق اوليه و شكست بلافصل و فاقد حمايت توده ها . 

خود مختاري / جدايي طلب ، كاملاً ناموفق ، فاقد حمايت كوتاه مدت ، مورد حمايت دولت عراق       
     ت – بلوچستان
1- قيام دولت محمد خان (28-1906) : راست متمايل به دومكراتيك ناسيونال
2- ناآرامي سياسي (1979 تاكنون) : چپ متمايل به دومكراتيك ناسيونال    جدايي طلب ، شورش گريز از مركز قبيله اي ، جنبش نخبه عليه نخبه ، موفق در تاسيس دولت مستقل اما بعداً شكست خورده مورد حمايت بريتانيا .

جدايي طلب / خود مختاري ، كاملاً ناموفق ، ناتوان از كسب حمايت توده اي
      
     ث – سايرين
1- گيلان : كوچك خان / جنبش كمونيستها (1920) : چپ متمايل به دومكراتيك ناسيونال

2- خراسان : كلنل پسيان / قيام خداوردي خان (1920) : دمكراتيك ملي

3- جنبش قومي بويراحمد (1962) : جناح راست

4- تركمن صحرا : جنبش شوراهاي دهقاني (80-1979) : جناح چپ     خيزش منطقه اي ، اقدامات دومكراتيك براي همة ايران ، ضد امپرياليست ، مورد حمايت شوروي ، استقرار دولت كمونيستي  اما شكست طي يك سال

قيام منطقه اي ، اقدامات دوكراتيك براي همه ايران شكست طي يك سال

قيام منطقه اي ، جنبش گريز از مركز قومي ، عليه اصلاحات ارضي ، اعتراض نخبه عليه نخبه ، فاقد تقاضا براي حكومت منطقه اي ، شكست طي يك سال .

  قيام منطقه اي ، فاقد تقاضا براي حكومت منطقه اي ، خواستار اصلاحات ارضي ، رشد قوي داشت ولي شكست  خورد .      

   
2- جدائی طلبی یا خودمختاری خواهی
اندیشه حق تعیین سرنوشت گروه های ملی پابه پای اندیشه ناسیونالیسم در قرن هیجدهم ونوزدهم  گسترش یافت. ودرو ویلسون رئیس جمهور آمریکا این اندیشه را در اصول چهارده گانه خود در جنگ جهانی اول مطرح ساخت ومکتب ویلسونی اندیشه «خود گردانی » همه ی ملیت های ساکن در مرزهای امپراتوری های مغلوب شده ی آلمان، اتریش ، عثمانی وروس را تشویق کرد. ویلسون به طور ضمنی ومکرر خواستار تأسیس دولتهای مستقل برای «اعراب،ارامنه وکردها » شد.
اغلب رؤسای ایلی وبعد ها نخبگان تحصیل کرده گروه اقلیت های زبانی و مذهبی خاورمیانه از اندیشه های ویلسون واصول مارکسیسم لنینیستی که بر«حق خود گردانی» ملت ها تأکید داشت ،الهام گرفتند و خواستار تجزیه یا خود مختاری گردیدند.
با این حال همانگونه که هنوم  تأکید می کند ،«باید دانست که خود گردانی در سال 1919 ارتباط چندانی با خواسته های جمعیت مذکور نداشت،مگر آنکه این خواسته هادر راستای تحقق اهداف و منافع ؤئوپلتیک و ؤئواستراتؤیک قدرت های بزرگ قرار می گرفت. (احمدی ،1384 )
تحرکات قوم گرایانه در ایران نیز هر گاه با اهداف استراتژیک قدرت های بزرگ همخوانی داشته، چالشهای جدی را برای حاکمیت ملی ایجاد کرده است. این چالشها که گاه منشأ داخلی و یا خارجی داشته درکنار عواملی همچون نا برابریهای اقتصادی، تحقیر ونادیده انگاری هویت های قومی ، اعمال تضییقات مضاعف بر اقوام پیرامونی، وجود گسست های فضایی، زمینه های مناسبی برای ظهور گرایشات تجزیه طلبانه بوجود آورده اند که می با یست هر یک بنحو مطلوبی مورد بررسی و تحلیل واقع شوند .
3- ضعف انسجام ملی « همگرائی وا گرائی»
گوناگونی وتنوع قومی در ایران موجب گردیده که حفظ انسجام ملی به یک موضوع مهم برای حکومت های مرکزی تبدیل گردد.تا جائیکه رژیم های مستبدی همچون حکومت پهلوی برای تثبیت حاکمیت خود در اندیشه حذف تمایزات فرهنگی اقوام ویکسان سازی فرهنگی و طی فرایند ملت سازی از طریق تأکید بر پوشش و گویش واحد درسرتاسرفضای سرزمینی بوده اند .تحقیر قومیتها ،اسطوره سازی، آرکائیسم یا باستان گرایی، ترویج فرهنگ غربی وسرکوب تحرکات قومی  مهمترین سیاستهای حکومت پهلوی برای مواجه با تنوع قومی در ایران بشمار می رود.
در نقطه مقابل آن ضعف مفرط پادشاهان قاجار در حفظ انسجام ملی، ظهور قدرت های محلی وگروههای خودمختاری طلب یا تجزیه خواه وسیطره دولتهای روس و انگلیس را برشمال وجنوب کشور موجب گردیده بود.
در بررسی علل وعوامل وحدت یا تفرق مردم ایران شناخت نیروهای همگرایی وواگرایی می تواند موثر باشد . برخی از این عوامل ونیروها به قرار ذیلند:
الف – نیروهای واگرایی
1-الف -ترکیب نامتوازن و نامتجانس ملی
استقرار اقلیت های در بخش حاشیه ای کشور ومجاورت دنباله های فرامرزی  برخوردار از دولت مستقل ملی ، ضریب آسیب پذیری دولت ملی وسرزمین ایران رابالابرده است.
2-الف -  ساختار توپو گرافیک ایران
ساختار توپوگرافیک غیر منسجم و گسیخته ،موجبات شکل دهی وتقویت خرده فرهنگها را فراهم آورده است.
3-الف-  عدم توازن در مشارکت ملی اقلیتها
بخش های پیرامونی سهم کمتری نسبت به بخش های مرکزی در ایفای نقش ملی دارند وبخش مرکزی بعلت پاره ای تمایلات واگرایانه به بخش پیرامونی دیدگاهی توأم با بدبینی دارد لذا تعامل ملی بین این دو بخش به خوبی برقرار نمی شود.
4- الف-  سیستم ارتباطی نا متناسب
5- الف-  بی عدالتی جغرافیایی و فضایی
ایران دارای ساختار فضایی مرکز پیرامونی  هم در مقیاس ملی وهم در مقیاس منطقه ای ومحلی است.در سطح کلان ملی ، بخش مرکزی در مقایسه با بخش پیرامونی از توسعه یافتگی بیشتر ودرجه دسترسی بالاتر به مزایای توسعه  ومنابع ملی برخوردار است.

ب – نیروهای همگرایی
1- ب – اشتراک در لایه های مختلف خصیصه های بخش مرکزی
2- ب – ریشه تاریخی مشترک
3- ب – فرهنگ مشترک ملی
4- ب – دین و مذهب
5- ب – مفاخر ملی
6- ب – آرمان سیاسی مشترک
7- ب – نمادهای ملی
8- ب – اقتدار حکومت مرکزی
9- ب – تهدیدات خارجی  (تهدیدات خارجی که تمامیت ارضی  وامنیت ملی را هدف قرار دهد میتواند با ایجاد جبهه واحد به همگرایی  ملی کمک نماید.) (حافظ نیا،1381)
4- نقش قومیت غالب در ایجاد نابرابری های اجتماعی
اگر نفوذ بخش مرکزی در کانون های قدرت به توزیع نابرابر شاخص های توسعه و رفاه اجتماعی در پهنه سرزمین منجر گردد . احساس عقب ماندگی در اقوام پیرامونی  زمینه را برای نوعی واگرایی فراهم می آورد .
5- دفاع وحراست از تمامیت ارضی
دفاع از تمامیت ارضی وسرحدات کشور بخشی از وظائف ذاتی همه حکومت های سیاسی است. این امر وقتی گرداگرد سرزمین ملی  موزائیکی از اقوام مختلف باشد اندکی دشوارترخواهد بود.
در ایران مرزهای قومی با مرزهای سیاسی منطبق نیستند وزبانه های قومیت ها به آن سوی مرزها کشیده شده است. یکی از مهمترین اموری که زمامداران حکومت باید تدبیر کارآمدی در مورد آن داشته باشند تقویت حمیت وانسجام ملی است .
چه در اینصورت ، اقوام پیرامونی خود همانند سدی محکم در برابر تجاوزات وتهدیدات احتمالی خارجی و توطئه های عناصرداخلی مقاومت می نمایند.
جنگ تحمیلی نشان داد که در پرتوتعالیم عالیه دینی و انگیزه های مقدس وطن دوستانه  جوانان خرمشهری و آبادانی با رشادت تمام از تمامیت ارضی کشور دفاع کردند ودر این دفاع مقدس تر ک و لرو ترکمن  آنان را همراهی ویاری نمودند.
6- آسیب های امنیتی ناشی از مناقشات اقوام مشابه در کشورهای همجوار
یکی دیگر از تهدیداتی که از ناحیه تنوع قومی متوجه کشور می باشد تأثیراتی است که تحولات منطقه ای اقوام مشابه در آنسوی مرزهای سیاسی بر زبانه های قومی آن درداخل می گذارد.
جنگ در ارمنستان وآذربایجان بر سر قره باغ حساسیت هایی را در منطقه ترک نشین بهمراه داشته است. خود مختاری منطقه کردستان عراق نیز در زبانه های قوم کرد در ایران ، ترکیه و سوریه تأثیر گذار بوده است. این تأثیروتأثر اقوامی که دردو سوی مرز سیاسی قرار دارند بصورت متقابل  ومتأثر ازیکدیگر می باشد.
لذا مونیتورینگ تحولات سیاسی منطقه ای - بویژه قومی- بسیار ضروری است و سیاستگذاران کشور می بایست متناسب با تحولات فوق راهبردهای لازم را اتخاذ نمایند . به گونه ای که اقتدار و انسجام ملی به نحومطلوبی تأمین وتضمین گردد.
7- هزینه بالای حفظ انسجام ملی
تأمین وتحکیم انسجام ملی در جوامع پلی ژنیک نیازمند اتخاذ سیاستهای ویژه واقدامات سخت افزارانه بسیاری است که هزینه های مضاعفی را بر دولتها تحمیل  می کند.

8- تحریک پذیری از سوی دشمنان وقدرتهای بزرگ
اغلب محققان قومیت وناسیونالیسم نقش مهم سیاست بین المللی در خلق ناسیونالیسم وکشمکش قومی را نادیده گرفته اند،اما محققانی چون عبدالسعید وسیمون،رایان شیلز،سوهرکه و نوبل وهالی  به نقش نیروهای خارجی در کمشمکش های قومی تأکید داشته اند.بسام  طیبی می نویسد که جوامع خاور میانه ای « از آغاز عصر رخنهدرمعرض نفوذ خارجی قرارداشته اند وشکل بندی های اجتماعی ان دیگر فقط محصول پویایی اجتماعی داخلی نیست.» (احمدی ،1384 )
    نگاهي به چالشهاي قومي يكصد ساله اخير بويژه بعد از تحولات مشروطه خواهي وجنگ جهاني دوم نشان مي دهد كه گرايشات قومي درايران، مورد توجه قدرتهاي خارجي و ابزار اعمال فشار آنان بر حكومت مركزي بوده است.
     در اغلب بحران هاي جدايي طلبانه يا چالشهاي سياسي قوم گرايانه، علائق و گرايشات قومي دستمايه دخالت نيروهاي بيگانه در سرنوشت كشور و تضعيف حاكميت ملّي توسط گروههاي قومي به نفع كشورهاي قدرتمند غربي و شرقي بوده است.
    تحركات فرقه دمكرات در آذربايجان و شيخ خزعل در خوزستان بعد از انقلاب مشروطه و احزاب و گروههاي مسلح در كردستان و غائله «خلق عرب»در خوزستان بعد از انقلاب اسلامي و برخي چالشهاي قومي در آذربايجان  ، خوزستان ، تركمن صحراو بلوچستان در سالهاي اخير به وضوح نقش عوامل خارجي در شكل گيري  منازعات قومي و تقويت ناسيوناليسم قومي را نمايان مي سازد.
پس از کشف نفت در ایران در 1908م/ 1326ق انگلستان برای حفاظت از خطوط لوله نفت ودر برابر حکومت مصدق ،از قبایل و ایلات بختیاری وعرب حمایت میکرد .شوروی هم قبل از آن درسال 1925م/1304 ش فعالانه قبایل ترکمن را به قیام علیه دولت مرکزی تشویق می نمود.لویس بک نیز توضیح داده است که چگونه قدرتهای خارجی مانند انگلستان وروسیه از رؤسای ایلات علیه دولت ایران استفاده  ودربرخی موارد  حتی اشخاص مورد نظر خود را به ریاست ایلات منصوب می کردند. (احمدی ،1384 )
    بي شك حفظ و حراست از نظام و حاكميت  ملّي ايجاب مي كند كه نسبت به نقش عوامل  خارجي در شكل گيري بحرانهاي قومي توجه جدي داشته باشيم اما بررسي همه جانبه عوامل داخلي و خارجي، مؤثر بر گرايشات قومي و چالشهاي ايجاد شده در اين زمينه امري ضروري است. چرا كه تحريكات خارجي در بستر مطالبات و انگيزش هاي داخلي زمينه بهتري براي ظهور و بروز مناقشات قومي ایجاد می کنند.
     پس از فروپاشي شوروي(سابق) آرايش قدرت در صحنه بين الملل تغيير يافته است و تعاريف گوناگوني از آن ارائه مي شود.  برخي از انديشمندان غربي بر اين باورند كه امروزه آمريكا به عنوان قدرت برتر و چند قدرت منطقه اي در مرتبه بعدي تقسيمات قدرت در عرصه بين الملل قرار دارند.
چين، هند، ايران، مصر، عربستان، آرژانتين، كره شمالي از جمله قدرتهاي منطقه اي هستند كه مي توانند در معادلات قدرت به ايفاي نقش بپردازند.
در برخي از كشورهاي خاورميانه بهترين راه براي مهارو مديريت اين قدرتها، كاستن از قدرت ملّي يا توان ملّي اين كشورها است. كشورهايي همانند ايران وقتي دچار تنشهاي قومي و بحرانهاي داخلي باشند از ظرفيتهاي لازم براي ايفاي نقش منطقه اي برخوردار نخواهند بود. لذا تقويت گرايشات قومي و كانونهاي مؤثر در رشد قوميّت گرايي و ايجاد بحرانهاي قومي در كشور هايي مانند ايران به يك راهبرد اولويت دار تبديل شده است. شواهد بسياري وجود دارد كه به اتخاذ اين رويكرد در سياستهاي منطقه اي آمريكا صحه مي گذارد.
در پی وقوع زلزله در قائنات وبیرجند در سال 1997، کارل بوگرت - خبرنگار مجله نیوزویک - در مصاحبه با تورج اتابکی –  مورخ فرقه گرایی قومیو مذهبی در ایران- که بعد ها تحت عنوان « همگی با هم کنار می آیند » منتشر شد ؛اظهار داشته که « طولی نخواهد کشید که زنگ های تنش قومی در ایران به صدا در آیند». (اتابکی،1384)
خانم اورصلا رات گب خبرنگارشبكه خبري NBZ سوئيس درسال 1381 هم زمان با  انتخابات شوراهای اسلامی شهر، طی سفري كه به ايران و آذربايجان داشته اظهار مي دارد؛ ما در مؤسسه اي كه درآن به مطالعات منطقه اي مي پردازيم بگونه اي مي انديشيم كه هر روز صبح منتظر شنيدن خبرجدايي آذربايجان از ايران هستيم.
در 27 اكتبر 2005 مؤسسه امريكن اينترپرايز كنفرانسي را تحت عنوان«ايران ناشناخته، موردي ديگر براي فدراليسم» برگزار مي كند كه در آن سخنرانان عمدتاً به زمينه مساعد فدراليسم در ايران تأكيد مي كنند. مايكل لدين چهره برجسته جريان نو محافظه كاري در آمريكا اداره اين كنفرانس را بر عهده داشته است.(عسگري،1384)
آمريكايي ها در سالهاي اخير براي تقويت گرايشات قومي و ايجاد تحركات قومي بين اقوام كرد، آذري و عرب ايران، سرمايه گذاريهاي قابل توجهي بعمل آورده اند. تحركات قومي در خوزستان، قضيه قلعه بابك در آذربايجان و تنشهاي اخير دركردستان عمدتاً منشأ خارجي داشته اند.  رخدادهاي خوزستان، تحريكات قومي در آذربايجان توسط گروههايي در تركيه و آذربايجان و اقدامات رسانه اي همانند راه اندازي شبكه تلويزيوني(گوناز تي وي) و امثال آن گامهايي است كه در جهت ايجاد بحرانهاي قومي در ايران آغاز شده و توسط عوامل خارجي  پيگيري مي شود.
 از سوي ديگر مناقشات و چالشهاي قومي كشورهاي همجوار مانند آذربايجان، تركيه، كردهاي شمال و اعراب جنوب عراق، اقوام و طوايف در افغانستان و پاكستان مي تواند در ناپايداري امنيّت مناطق مرزي مؤثر باشد، همچنين دامنه منازعات و چالشهاي قومي كشورهاي مجاور ممكن است به واسطه پيوندهايي با اقوام داخل كشور اين سوي مرزها را نيز متأثر سازد و چالشهايي را كه منشأ و حوزه فعاليت آن در خارج از كشور است براي امنيّت و ثبات مناطق مرزي ايجاد نمايد. مهاجرت، پناهندگي و تردد هاي مرزي احزاب و گروههاي معارض با حكومت هاي كشورهاي همسايه اثرات نامطلوبي بر روند تأمين و حفظ امنيّت مناطق مرزي و سرمايه گذاريهاي اقتصادي و توسعه اي در پي دارد و هزينه هاي ناخواسته اي را به كشور تحميل مي كند.
ج- فرصتهای ناشی از تنوع قومی   
1- تعدد قومی یا تکثر فرهنگی
یکی از سیاستهای دولت مدرن پهلوی یکسان سازی فرهنگی برای تحقق پروسه ملت سازی در ایران بود.
در این فرایند می بایست هویت ملی ایرانیان بر مبنای اسطوره های پیش از اسلام ومبانیسکولاریستی غربی تجدید بنا می گردید. دین وآموزه های متعالی اسلام کم رنگ وکم رنگتر می شدوخرده فرهنگهای قومی در ماشین فرهنگسازی رژیم پهلوی خرد ودر قالب های تعریف شده غربی شکلی نو می یافت .
رضاه شاه پهلوی متأثر از جریان نوسازی ومدرنیته که درهمسایه غربی با پشت سر گذاشتن دین نمود وظهور یافته بوداندیشه اجرای نسخه ای مشابه را درسرمی پروراند.
پوشش هم شکل وگویش واحد اولین گامهای یکسان سازی فرهنگی بودند که بادر ایران بصورت جدی پیگیری می شد.
اجرای آئین های مذهبی ومحلی با محدودیت مواجه بود واقوام وخرده فرهنگهای آنان مورد استهزأ وتحقیر واقع می شدند. این رویه در سیاستهای فرهنگی پهلوی دوم نیز همچنان پیگیری می شد.
برغم تصورات غلط رژیم شاهنشاهی دین و مذهب شیعه نه تنها مایه عقب ماندگی ، تشتط و افتراق ملت نبود؛ بلکه تاریخ صفویه، شاهد کارکرد مثبت دین بعنوان  عنصر وحدت بخش وضامن انسجام واقتدار ایرانیان است.
هویت ملی ایرانیان ترکیبی است از مجموع هویت های دینی ،ملی وقومی مردم که اگر تنوع وتکثر فرهنگی  وهمزیستی هویتهای قومی را در راستای هویت ملی قرار ندهیم نا خود آگاه غنای محتوایی آنرا در معرض تهدید قرار داده ایم.
تنوع وتکثر قومی یا بعبارتی فرهنگی ملت ایران فرصت بزرگی است که فرا روی نظام اسلامی قرار گرفته است وایران اسلامی با اتکای به این منبع عظیم وسرشار است که قادر به بقای فرهنگ وتمدن اسلامی و ایرانی در برابر جریان جهانی سازی فرهنگی است. از اینرو اتخاذ رهیافتهای مبتنی برتکثر فرهنگی در سیاستگذاریهای کلان می تواند
بهترین  وبیشترین بهره را عاید کشور نماید .ودر شکل دهی هویت ملی مؤثر واقع شود. 
2- تنوع قومی و توسعه حوزه تأثیر ملی
همبودی اقوام ترک، لر،کرد،بلوچ وترکمن در کنار سایر اقوام اگرچه الزامات خاصی را برای مدیریت جامعه ایرانی در پی داشته اما تنوع قومی در ترکیب جمعیتی ایران فرصتهای جدیدی را نیز فراروی مدیریت کشور قرار داده است.
همانگونه که پیشتر گفته شد ؛ زبانه های  اقوام ایرانی در ورای مرز های سیاسی امتداد یافته اند . اگر از این طریق بخش های داخلی از تحولات فرامرزی متأثر می شوند به همین ترتیب تحولات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی درون مرزی اقوام  نیز می تواند زبانه های قومی آنسوی مرزرا متأثر سازد.
بدین ترتیب فرصتی جدید پدید می آید تا مدیریت کلان جامعه با برنامه ریزیهای دقیق علاوه بر مدیریت پویای تحولات در داخل مرزهای سیاسی به توسعه نقش منطقه ای کشور از طریق تأثیرات اقوام بر زبانه های قومی که گاه چند کشور را در بر  میگیرد، دست یابد.
این امر حوزه تأثیر سیاست های دولت را تا سطوح منطقه ای توسعه می دهد و قدرت تعامل سیاسی کشور با همسایگان و قدرتهای منطقه ای را بصورت محسوسی افزایش می دهد .
پس از انقلاب اسلامی قدرت الهام بخش نظام اسلامی متبنی بر دین اسلام و ایدئولوژی استعمار ستیزوعدالتخواه آن کشور های مسلمان منطقه را تحت تأثیر قرار داده و ایران را در بین کشور های اسلامی به جایگاه ویژه ای رسانده است .
ایران کوشیده در کشورهای همزبان یا دارای مشترکات قومی و فرهنگی نقش فعالی ایفاء نماید. کردستان عراق همواره از حمایتهای انسان دوستانه ایران در تقابل با رژیم استبدادی بعثت برخوردار بوده است. ملت ایران با پذیرش پناهند گان افغانی آنان را در برابرسلطه شوروی سابق وکسب استقلال یاری رسانده وامروزکمک های بیدریغ ایران به  مردم مسلمان عراق برای رسیدن به آرامش وبازسازی کشور پس از ویرانی هایی که اشغالگران بر جای گذاشته اند همچنان ادامه دارد .
میانجیگری های ایران درجنگ قره باغ ما بین دو کشورهمسایه نیز مؤثربوده است .ایران اسلامی می تواند با تلقی فرصت ازتنوع قومی خود و تدوین استراژی تعامل پویا با اقوام مشابه در کشورهای همجوار به توسعه روز افزون نقش منطقه ای خود بیاندیشد واز این ره آورد سطح تعاملات خود با قدرتهای فرا منطقه ای را ارتقاء دهد .
3- تنوع قومی عامل توزیع فضایی جمعیت
فضای جغرافیایی کشور بگونه ای است که تفاوتهای اقلیمی و اقتصادی بسیاری در بین مناطق مختلف وجود دارد . بخشی از نا برابریهای اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی نیز معلول ویژگیهای جغرافیایی مناطقی است که از مواهب طبیعی کم بحره اند .
در این شرایط تنوع قومی و علایق ویژه اقوام به زارگاه و تاریخ وفرهنگ بومی و محلی آنان زندگی دشوار در مناطق گرم وخشک وکم باران یا کوهستانی ،سرد و صعبالعبور را برای ساکنین این مناطق قابل تحمل می کند .
شاید از این نظر تنوع و تعددقومی در محبتی است که به توزیع فظایی جمیعت در پهنه سرزمین منجرگردیده و پاره ای دیگر ازنیازهای کشور از جمله امکان بحره وری از مناطقی که شرایط زندگی دشواراست را فراهم وحتی دفاع سرزمینی ازاین مناطق را امکان پذیر می سازد با وجود این دولت مؤظف است در برابر مزیتهای جغرافیایی سایر مناطق امکانات اولیه اشتغال ، رفاه و بهداشت و آموزش را برای جمیعت ساکن در این مناطق فراهم آورد .
4- تنوع قومی عامل رقابت بین اقوام
این مزیت نیز یکی دیگراز فرصتهایی است که تنوع قومی بهمراه دارد و در صورت برنامه ریزی انگیزشهای بسیاری رابرای توسعه مناطق فراهم می آورد و نشاط اقتصادی وعمرانی لازم را در مردم ومسئولان ایجاد می کند واز تبعیض وبی عدالتی هایی فضایی پیشگیری نمود توسعه متوازن را تضمین می کند .
5- قومیتهای فرامرزی و قابلیت تعاملات اقتصادی
علایق مشترک قومیتهایی که در دو سوی مرزهای سیاسی قرار دارند زمینه های بسیار مطلوبی را براتعاملات فرهنگی واقتصادی فراهم می آورد .
بخش عمده ای از تعاملات اقتصادی بین کشورهای همسایه می تواند ازطریق مبادلات مرزی وتوسط تعاوینهای مرزنشین انجام شود تا علاوه بر تحقق سیاستهای اقتصادی موجبات شکوفایی اقتصادی مناطق محروم و حاشیه ای کشور را نیز فراهم آورد .

 نتیجه گیری:
تنوع قومی چالشهایی را برای کشوربهمراه داردکه برخی در قالب تهدید وبرخی دیگربه شکل فرصت ظهور وبروز می یابند . بدیهی است مدیریت عالی نظام می بایست به هردو وجه این چالشها استراتژی متناسبی طراحی واتخاذ نماید. برای تک تک تهدیدات محتمل برنامه های پیشگیرانه وکنترلی طراحی نماید وبرای توسعه فرصتهای ناشی از تنوع قومی نیز تدابیر وسیاست های لازم را تدوین نماید.
موضوع بسیار مهم مورد تأکید در این نوشتار معطوف به توسعه نقش منطقه ای نظام اسلامی از ره آورد تلقی فرصتی است که زبانه های فرامرزی اقوام ایرانی پدید        می آورند.
لذا اگر بخش عمده ای از برنامه ریزیهای مدیریت کشور  به مدیریت مخاطرات حاصل از تحولات قومی آنسوی مرزها وتأثیرآن براقوام داخلی توجه داشته است. شایسته استتأثیرات سیاستهای ملی بر اقوام داخلی را در تعامل با زبانه های مشابه در انسوی مرز بدقت بررسی وبا اتکاء به این امر فضای تأثیر گذاری سیاستهای نظام در مقیاس منطقه ای مورد توجه واقع شود.
امری که با حسن تدبیر مدیران عالی کشور دور از دسترس نبوده ونخواهد بود.

منابع ومأخذ:
1-    دژم خوي ،صادق.«گرايش هاي قومي در تبريز» اداره كل ارشاد اسلامي آذربايجان شرقي،1380
2-    رمضان زاده،عبدالله « توسعه وچالشهاي قومي»  مجموعه مقالات همايش توسعه وامنيّت عمومي ،وزارت كشور ،1376
3-    يوسفي زاده ،محمد علي.«طبقه بندي فرهنگي اقوام ايراني»سلسله سخنرانيهاي گروه مطالعات قومي وملّي ،نشست اول ودوم، مركز پژوهشهاي بنيادي،وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي،  1374
4-    حافظ نیا، محمد رضا .«جغرافیای سیاسی ایران»سازمان مطالعه وتدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها(سمت)،1381
5-    عسگري،محمود«قوميّت هاي ايران وسياستهاي آمريكا»ماهنامه اطلاعات راهبردي،مركز تحقيقات راهبردي دفاعي،سال سوم شماره 32 ،1384
6-    اتابکی، تورج . «تنوع قومی وتمامیت ارضی ایران ،سازگاری داخلی  ومخاطرات منطقه ای» فصلنامه فرهنگی و اجتماعی گفتگوشماره 43مهرماه 1384
7-    احمدی ، حمید « قومیت و قوم گرایی در ایران افسانه وواقعیت» نشر نی چاپ پنجم،1384
 
قبل >
 
   

  Advertisement

   
 
پر بيننده ترین مطالب

 
آخرين مطلب منتشر شده

 
 
 

Powered By Joomla! And Translation By Joomfa Team     Designed & Supported by EDT Team