|
فقدان نظام هویت ملی ؛ آثار وپیامدها |
|
نوشته شده توسط عبدالاحد بهارلونژاد
|
|
24 مرداد 1387,ساعت 21:10:19 |
|
موضوع تنوع وتکثر فرهنگی در جرامع پلی اتنیک امرییست معمول که در صورت فقدان رهیافتی مورد تفاهم درخصوص همبودی هویتهای قومی ملی وایدئولژیک میتواند حفره ای فرهنگی در انسجام ملی تلقی شود.و بر همين اساس هويت ملي ملهم از هويت ديني و علايق ملي وتمایزات قومی كه مي تواند تارو پود اصلي وحدت و يكپارچگي كشور باشد بخاطر ضعف مباني و فقدان نظام ، نقطه آسيب و تهديد امنيت اجتماعي و به تبع آن امنيت ملي بشمار ميرود بحرانهاي ناشي از هويت خواهي اقوام و مطالبه به حق احترام به هويت اجتماعي آنان ناشي از سردرگمي هاي نظري است كه مديريت فرهنگي جامعه با آن مواجه است. تبیین مبانی نظری هویت ملی و تقویم نظام هویت ملی مبتنی بر همبودی وبقا ودوام این سه ضلع هویت ملی میتواند سمت گیری راهبردها سیاستها وبرنامه های فرهنگی کشور را سامانی در خور ببخشد
خلاصه مطالب ارائه شده در مؤسسه مطالعات ملی - عبدالاحد بهارلو نژاد - بهمن 1385
فقدان نظام هویت ملی بعنوان حلقه مفقوده سیاستهای فرهنگی وسیاسی کشور در تقویم هویت ملی وهمزیستی مفاهیم هویت قومی وهویت ملی در این بحث مورد تأکید قرار گرفته است .
برای آشنایی بیشتر با مفاهیم وتعاریف مربوط به کلید واژگان موضوع بحث ، ابتدا اصطلاحاتی همانند هویت ، قومیت ،هویت ملی ،هویت قومی وتعریف مفهوم ملت ومؤلفه های هویت ملی توضیح داده شده وزبان ،نژاد ،تاریخ،جغرافیاومذهب بعنوان عناصر اصلی هویت برشمرده می شوند.
آنگاه بانگاهی به تاریخ تطور گفتمان هویت ملی وسیر تکوین وتکون آن در ایران پنج دوره تاریخی باز شناسی می گردد.
1- هویت ایرانی پیش از اسلام
2- هویت ایرانی اسلامی
3- گفتمان تجددگرایانه در هویت ملی
4- ظهور ناسیونالیسم ایرانی آریایی
5- بازگشت به هویت اسلامی
در ادامه بحث به سه گروه عمده نظریات مطرح هویت ملی در ایران اشاره می شود.
1- نظریه های نژاد پرستانه وباستان گرایانه ( آرکائیسم )
2- نظریه های تلفیقی ایرانی اسلامی
3- نظریه های موزائیک متوالی هویت ایرانی ،اسلامی؛ غربی
وهمچنین ب چهار بحران بزرگ هویتی که ایرانیان در طول تاریخ با آن مواجه بوده اند نیز پرداخته میشود
1- بحران هلنی
2- بحران عربی
3- بحران ترکی مغولی
4- بحران غربی
در ادامه موضوع هویت ملی وهویت قومی در آذربایجان و مطالعاتی که در این زمینه صورت گرفته مطرح میگردد.در یک تحقیق که اقای حبیب احمدلو با راهنمایی آقای دکتر عماد افروغ تحت عنوان «رابطه هویت ملی و هویت قومی در بین جوانان تبریز » از جوانان ترک زبان 20 الی 30 ساله شهر تبریز انجام داده اند یافته هایی به قرار ذیل گزارش شده است.
بر اساس یافته های این تحقیق در بین مؤلفه های مختلف هویت ملی ، قویترین گرایش مربوط به وابستگی ملی و ضعیف ترین گرایش مربوط به زبان وادبیات ملی ( فارسی ) می باشد.
یافته های این تحفیق حاکی از آن است که با افزایش هویت قومی ،میزان هویت ملی نیزافزایش می یابد وبر نیز با افزایش میزان هویت ملی بر میزان گرایش به هویت قومی افزوده می شود.
نتایج حاصل از این پژوهش نشان می دهد که جوانان تبریزی دارای گرایش قوی به هویت ملی هستند ودر عین حال به هویت قومی نیز گرایش دارند. از مباحث نظری ویافته های این تحقیق بر می آید که بین هویت ملی وهویت قومی رابطه معکوس وجود ندارد و در نتیجه برنامه ریزی و سیاستگذاری در جهت همانند سازی نقشی در تقویت هویت ملی نخواهد داشت بلکه توجه وعنایت به حقوق اقوام وصیانت از هویت قومی آنان، میزان هویت ملی آنان را نیز افزایش می دهدورضایتمندی بیشتر اقوام را موجب می شود.
ادامه بحث به موضوعی تحت عنوان «امنیت هویت » می پردازدو امنيت عمومي را بعنوان يكي از بارزترين وجوه بالندگي يك اجتماع و زمينه ساز رشد ، توسعه و ثبات جامعه معرفی می کند. بنابه تعریف؛ امنيت اجتماعي و ضعيتي از تفوق نظم ، قانون و رعايت عدالت در يك جامعه است كه شهروندان در سايه ان از تهديد و خطر در امان بوده و براي حفظ و پاسداري از حقوق خود و برطرف كردن زمينه ها و عوامل تعرض اجتماعي اطمينان خاطردارند .
تعاريف متاخر از مفهوم امنيت اجتماعي بر اين نكته تاكيد دارند كه امنيت اجتماعي يعني امنيت هويت . اگر امنيت ،اطمينان خاطر از عدم تهديدات تلقي شود هرگاه امنيت و هويت در سطوح ملي ،اجتماعي و فردي تهديد شود شاهد بروز آثار آن در امنيت اجتماعي خواهيم بود .
اگر تهديد امنيتي در مقياس ملي متوجه مالكيت و قلمرو سرزمين است در مقياس اجتماعي تهدايدات متوجه هويت گروههاي اجتماعي از جمله اقوام است .
شايد بتوان گفت كه اصل موضوع امنيت اجتماعي معطوف به حفظ و بقاي ويژگيهاي بنيادي واساسي گروههاي اجتماعي است كه تحت عنوان «هويت» از آن ياد مي شود. بنا به تعريف مولار «امنيت اجتماعي» عبارت است از قابليت حفظ شرايط قابل پذيرش داخلي براي تكامل الگوهاي سنتي ، زبان ،فرهنگ ، انجمنها ، مذهب ، هويت ملي و رسوم . ازاين رو مي توان گفت كه امنيت جوامع آشكارا با امنيت سياسي پيوند دارد ، اما مجزا از آن است . امنيت سياسي به ثبات سازماني كشورها ،نظامهاي دولت و ايدئولوژيهايي كه به دولتها و حكومتها مشروعيت مي بخشد ،مربوط مي شود اما امنيت اجتماعي به بقاي گروههاي اجتماعي توجه دارد كه به جهت اشتراك اعضاي آن در انديشه ، احساس و اعمال ،كليت يكپارچه اي را تشكيل مي دهند كه از ان به عنوان هويت ياد مي شود . امنيت دولت در برگيرنده (حاكميت) بعنوان معيار نهايي خود است اما امنيت اجتماعي در برگيرنده (هويت) است و هر دو آنان بر بقا دلالت دارند . دولتي كه حاكميت خود را از دست مي دهد ديگر بعنوان يك دولت دوام نمي آورد و جامعه اي كه هويتش را از دست مي دهد ديگر قادر نخواهد بود كه بطور قائم بالذات ادامه حيات دهد.
باري بوزان بر درك مفهوم امنيت اجتماعي بعنوان امنيت هويت تاكيد دارد و دو اشتباه مفهومي درباب كلمه societal را يادآور شده است.
اول انكه امنيت اجتماعي مانند تامين اجتماعي در نظر گرفته نشود چراكه تامين اجتماعي درباره افراد و بطور گسترده تر در اقتصاد مطرح است ولي امنيت اجتماعي درباره جمعهاي بشري و هويتشان مي باشد و به سطح افراد و بطو رافعي به پديده هاي اقتصادي قابل تقليل نيست و بلكه به سطح هويتهاي جمعي وكنشهايي كه به منظور دفاع از هويتها، تحت عنوان «ما» صورت مي گيرد ، نظر دارد .
در نهایت بایک نگاه کلی به پويش نا تمام پروسه ملت سازي در ايران آمده است:
سرآغاز صورت بندي هويت ايراني در دوره جديد را مي بايست تصميم شاه اسماعيل صفوي مبني بر اعلام تشيع به عنوان مذهب رسمي ايرانيان دانست ، تبليغ ايرانيت ملفوف در تشيع از سوي صفويه تابع برخي الزامات سياسي و به منظور بازيابي و بازشناسي قدرت و هويت ايراني در برابر خلفاي عثماني و ازبكان سني مذهب صورت گرفت كه در پي تحديد و هضم بقاياي تمدن ايراني بودند
پس از دوره اقتدار شاهان صفوي قدرت و انسجام ملي با شاهان قاجار رو به افول نهاد و زمينه را براي ظهور دولت اقتدار گراي رضا خاني فراهم ساخت . رضا شاه براي ايجاد دستگاه اداري متمركز ، گسترش ارتباطات و غلبه بر بحران نفوذ ،و تحت تاثير الگوهاي مدرنيسم دست به همگون سازي هويت هاي پيراموني زد و گويش و پوشش واحد از كلاه شاپو آغاز شد و تا هضم و هدم همه مؤلفه هاي قومي سياست گذاري گرديد. دراين راستا پهلوي دوم نيز سياستهاي همه فارسي خواهانه را باافكار و ناديده انگاري جوامع عرب زبان در جنوب و جنوب غربي ،ممنوعيت طبع و نشر به زبان تركي آذربايجاني و تبعيض فراگير عليه همه استانها به سود تهران و عليه كليه استانهاي غير فارسي زبان را به نفع فارسي زبانها در دستور كار قرارداد . تلاشهاي محمد رضا پهلوي براي از بين بردن هويتهاي قومي در قالب برنامه هاي اصلاحات ارضي و ادغام روستاها در جوامع شهري نيز ادامه يافت
تاكيد بر نوعي ناسيوناليسم رمانتيك با ياد آوري « افتخارات شكوه آميز ايران باستان » (آرکائیسم) همراه با دل اندوهي نسبت به گذشته تاريخي پيش از اسلام ، زمينه را براي يكسان سازي هويت ملي با تخريب هويتهاي قومي همانند (زبان ،ادبيات ، مذهب و...) فراهم آورد. و آسيبهاي بسياري را به انسجام ملي ايرانيان وارد ساخت و بيش از آنكه خرده هويتها را در يك «ما» ي ملي گرد هم آورد رويا رويي آنان را تسهيل نمود
پروژه ملت سازي دستمايه ايدئولوژي مبتنی بر ناسيوناليسم توفيقي در بر نداشت اما همچون ميراثي شوم پس از انقلاب و دوران جنگ و دفاع مقدس توسط برخي جريانات كهنه انديش در قالبهاي مختلف در زمينه هاي گوناگون باز آفريني گرديد . استيلاي نظريه مركز پيرامون در سياستهاي توسعه و سازندگي و توزيع فضايي شاخصهاي رفاه با رديگر فقر و محرميت براي مناطق پيراموني و ثروت و قدرت را به كانونهاي مركزي تقديم كرد . سيطره نگاه امنيتي به اقوام پيراموني و روح تحقير و تمسخر نسبت به مردم زحمتكش استانهاي پيراموني كه سهم كار و تلاششان زياد و بهره و نصيبشان از رفاه كم بود فرهنگ نويني است كه بتدريج در مناطق مرفه و مركزي ظهور يافته است . متاسفانه بعلت فقدان نظام جامع هويت ملي بخش وسيعي از منابع ملي از جمله رسانه هاي عمومي در پي ترويج فرهنگي مصرف گرا و متاثر از الگوهاي غربي براي مردم اند در حاليكه در بخشهاي عمده اي از كشور تامين ابتدايي ترين نيازهاي رفاهي و بهداشتي و درماني با مشكل مواجه است .
به رغم صبغه فرهنگي پر رنگ انقلاب اسلامي ، هنوز فرهنگ عنصر مغفول مديريت كشور است كه با وجود منابع فراوان ، پيشينه غني ،و متوليان بيشمار يكي از بي سامان ترين حوزه هاي توسعه كشور محسوب مي شود .
سندي براي توسعه فرهنگي كشور مبتني بر آموزه هاي ديني و توسعه و تعالي خرده فرهنگهاي قومي و تقويم هويت ملي تدوين نگرديده و پايه سياستگذاريها ، برنامه ريزيها و انسجام فرهنگي كشور نشده است .
رهيافت نظري مورد وفاق سياستگذاران فرهنگي برا ي هم بودی هويت قومي و ملي وجود ندارد و گوناگوني قومي در قالب هويت ملي پردازش نگرديده است .
و دقيقاً بر همين اساس هويت ملي ملهم از هويت ديني و علايق ملي كه مي تواند تارو پود اصلي وحدت و يكپارچگي كشور باشد بخاطر ضعف مباني و فقدان نظام ، نقطه آسيب و تهديد امنيت اجتماعي و به تبع آن امنيت ملي بشمار ميرود بحرانهاي ناشي از هويت خواهي اقوام و مطالبه به حق احترام به هويت اجتماعي آنان ناشي از سردرگمي هاي نظري است كه مديريت فرهنگي جامعه با آن مواجه است.
تهديدي كه بدون توجه جدي و رويكردي عالمانه به آن به رغم ميل همگان امنيت كشور و نظام را آسيب پذير مي سازد.
در جمعبندی مطالب ارائه شده در بحث مذکور پیامدهای ناشی از فقدان نظام هویت ملی بدینگونه دسته بندی شده است .
1- فقدان رهیافت ملی برای تقویم هویت ملی رویکرد کلان سیاست های فرهنگی کشور را دچار سردرگمی ساخته است .
2- فقدان راهبرد ملی برای همبودی هویت قومی در کنار هویت ملی و عدم ارائه تعریف واحدی از مناسبات بین این دو مفهوم زمینه را برای شکل گیری تشتط رفتاری مجریان فرهنگی کشور ؛ فراهم نموده است.
3- فقدان نظام هویت ملی وعدم ساماندهی حرکت فرهنگی کشور برای تحقق آن ضمن تسهیل روند حاکمیت جهانی سازی ،چشم انداز توسعه فرهنگی کشور رانیز در هاله ای از ابهام قرار می دهد.
4- با توجه به تهاجم فرهنگی غرب ،تخریب یا از دست دادن بن مایه های فرهنگی ملی وخرده فرهنگهای قومی زمینه مساعدی را برای استیلای فرهنگ بیگانه و گسست فرهنگی بین نسل ها را فراهم می کند.
در پایان آرزو شده است با توجه شایسته به این مهم، تنوع وتکثرفرهنگی کشور بمثابه فرصتی بزرگ برای غنای فرهنگی کشور تلقی وبا احترام به هویت های قومی « نظام هویت ملی» بر پایه ی مؤلفه های فرهنگی ایرانی واسلامی طراحی ودر رأس اهداف سیاستهای فرهنگی کشورقرار گیرد. |