|
نوشته شده توسط عبدالاحد بهارلونژاد
|
|
03 تير 1387,ساعت 07:43:36 |
|
وسط بازی گل کوچک صدای مهیبی نگرانم می کند نزدیک و نزدیکتر می شود و ترسناکتر مضطرب در بین دیوار کوچه و تیر برق قایم می شوم. ناگاه صدا وحشتناکترمیشود و سایه سیاهی از بالای سرم عبور می کند و من ناخود آگاه به وسط کوچه میدوم. این صدا و سایه سیاه برای من و همبازیهایم نا آشناست به خانه میروم و بعد از مدتی اندک همه می گویند جنگ شروع شده است. |
|
ادامه مطلب...
|